مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

433

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

داستان عاد اخرى ( ديگر ) ابن اسحاق از عاد نخستين و عاد ديگر ( اخرى ) ياد كرده است و از سخنان ايشان چيزى نياورده است . تنها به ياد كرد جنگى كه ميان ايشان بوده است و سپس به آشتى گراييده پرداخته است . وى گويد از سرگذشت ايشان يكى اينكه سالم بن هذيمة از بنو هذيمة بن لقيم ، لقمان بن عاد را كه يكى از افراد بنى عمرو بن لقيم بود دشنام داد و آشوبى در ميان ايشان برخاست و آنان « درم طسمى » را به داورى برگزيدند و او ميان ايشان آشتى داد . حسن گويد عاد نخستين قوم هود بودند و عاد ديگر ( اخرى ) قوم لقمان جبّار . گويند كه عاد نخستين ، هنگامى كه طوفان وزيدن گرفت دسته‌اى از ايشان برخاستند و عيال خود را در شكافى از شكافهاى كوه بردند و بر در شكاف كوه صف بستند تا وزيدن باد را از ايشان باز دارند و هنگامى كه وزيدن باد بر ايشان سخت شد ، زمين را با شمشيرهاشان حفر كردند و تا نيمه به ميان آن گودالها رفتند و ايشان قامتهاى بلند و پيكرهاى ستبر داشتند ، چنان كه خداى تعالى فرموده است : « آيا نديدى كه پروردگارت با قوم عاد چه كرد و با آن بناى ستون‌دار كه مانند آن در هيچ شهرى ساخته نشده بود » ( 89 : 5 ، 6 و 7 ) . درازى قامت هر كدام از ايشان دوازده ذراع بوده و در كتاب ابى حذيفه آمده است كه شصت ذراع بود . و خداى داناتر است . پس آنگاه طوفان ايشان را بركند چنان كه خداوند فرموده : « و طوفان مردمان را از جاى مىافكند ، آن سان كه گويى تنهء نخلها از ريشه برآمده بود » ( 54 : 19 و 20 ) . داستان ثمود ايشان قبيلهء ثمود بن عابر بن ارم بن سام بن نوح‌اند . ابن اسحاق گويد هنگامى كه قوم عاد هلاك شدند ، ثمود بعد از ايشان به آبادانى و عمران پرداختند و بسيار شدند و افزونى يافتند و پراكنده گشتند و منازل ايشان ميان مدينه و شام بود . در ميان صخره‌ها براى خود خانه تراشيده بودند ، چرا كه زندگانيهاى درازى داشتند . آنگاه بر خداوند عصيان كردند و جز او را پرستيدند و بر يك ديگر چيره شدند و ستمكارى كردند . آنگاه خداوند صالح را بر ايشان مبعوث كرد و او از نظر نسب ميانين‌تر از همه بود و از نظر مقام بالاترين ايشان . وهب بر آن است كه وى صالح بن عبيد بن عامر بن سام بن نوح بوده است و او مردى بود سرخ گونه و مايل به سفيدى . گويند براى عيدى بيرون شدند و صالح همراه ايشان بود و بزرگ قوم ثمود - جندع بن عمرو - به دو گفت : اگر از اين صخره